محمد الريشهري
63
دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى )
بود - رفتم . هنگامى كه به مسجد [ غدير ] وارد شدم ، نماز خواندم و گونه به خاك ساييدم و در دعا كوشيدم و با خدا به خاطر آنان ( خاندان امام عسكرى عليه السلام ) راز و نياز كردم ، و به قصد عسفان ( آبادىاى ميان جُحفه و مكّه ) بيرون آمدم و پيوسته رفتم تا به مكّه وارد شدم و چند روزى آن جا ماندم و به طواف كعبه مىرفتم و [ در مسجد الحرام ] اعتكاف كردم . شبى در طواف بودم كه متوجّه جوانى نيكوروى و خوشبو شدم كه با وقار راه مىرفت و گرد كعبه طواف مىكرد . دلم به او مايل شد و به سوى او رفتم و خود را به او نزديك كردم . به من گفت : « اهل كجايى ؟ » . گفتم : از عراقم . به من گفت : « از كدام منطقهء عراق ؟ » . گفتم : از اهواز . به من گفت : « ابن خصيب « 1 » را در آن جا مىشناسى ؟ » . گفتم : خدا رحمتش كند ! دعوت حق را لبيك گفت . گفت : « خدا رحمتش كند ! چه شبش طولانى و عبادتش فراوان و اشكش ريزان بود . آيا على بن ابراهيم بن مازيار را مىشناسى ؟ » . گفتم : من على بن ابراهيم هستم . گفت : « درود بر تو ، اى ابو الحسن ! با نشانى كه ميان تو و ابو محمّد ( امام عسكرى عليه السلام ) بود ، چه كردى ؟ » . گفتم : همراهم است . گفت : « آن را بيرون بياور » و من دست به جيبم بردم و آن را بيرون آوردم ، و هنگامى كه آن را ديد ، نتوانست جلوى اشك ريختنش را بگيرد و با صداى بلند
--> ( 1 ) . در برخى نقلها « ابن خضيب » و « خصيبى » آمده است .